آه که چقدر کم کار شده ام،آنقدر که فاصله ام باهمه چیز زیاد وزیاد تر شده با قلم و کاغذ غریبه ای که سالها شعر هایم را تحمل کردند با کتابهای غریبه ای که خاک میخورند و هر برگشان طعم روزی ست در دفتر خاطراتی که هیچگاه نداشته ام،سطرهای غریبه...این غریبگی ها میراث زنی ست که از آشپزخانه به شعر و داستان و فلسفه پناه می برد زنی که نامش از سه حرف درد برخاسته ، آمده تا آشنا با هر روز دیروزها دوباره بنویسد،بشکند همه ی هنجارهایی را که هیچ وقت باورشان نداشته ست،وزنی که هیچ جای زندگی ارکان محکمی نداشت وردیف حرفهای نگفته ای که صف کشیده اند بنویسد برای مخاطبش بی آنکه بداند ''مشترک مورد نظرهیچگاه در دسترس نبوده است....
چـــــــــــــ
ارپاره:
در هیاهوی کافه ای خالی
درد توی سرم قدم میزد
من پر از طعم تلخ فنجان ها
حال من میز را به هم میزد
*
خسته از واژه های یخ زده بر
صحفه ی گر گرفته ی دفتر
از تقلای گیج قافیه در
وسط بیت های شر آور
*
راوی درد کهنه ای بودم
که پر از زخمهای عریان بود
بی کسی قصه را به آخر برد
با شروعی که خط پایان بود
*
یک غرور تکیده با حس
''
خانه ی من کجای این خاک است؟''سر به دیوارهای شهری زد
که پر از آیه های ناپاک است
*
دست در دست خط ترمزها
رد شد از مرز چار دیواری
''
تف به روی نجابت وغیرتگور بابای آبرو داری "
*
مثل نوزاد بیقراری که
بند ناف از تنش جدا شده بود
توله ی سگ به من شرف دارد
نطفه ام کاش جا به جا شده بود
*
پا به پای پیاده رو ها رفت
بی خبر از تن زمستان ها
مانده ای خسته از ادامه ی راه
پخش شد در دل خیابان ها
*
در هوایی که گرگ می بارید
گره از روسریش وا می کرد
در کلاف کلافه ی مواش
باد آشفته را رها می کرد
*
از هماغوشی تن وسرما
قدمی نو رسیده می لرزید
زندگی تهمت بزرگی بود
که فقط خواب مرگ را میدید
*
دردها چــــــــارپاره اش کرده اند
خواب هایش پر از تلاطم شد
تکه تکه به بیت ها چسبید
شهر در بی تفاوتی گم شد
*
حس تردید مانده ی شب را
بی هوا ریخت توی افکارش
از خودش دل برید از بودن
با سرنگی تمام شد کارش...
.
.
.
. . . زری قهار آذر 90
پ ن: در ضمن چند ماهی ست هیوا وبلاگ مریم هاشم پور با شعری جدید بروز است از دست ندهید....
